تبليغاتX
شبشیدها - پر حرفی
خاطره و روزنوشت
دیروز مشغول کار بودیم که دیدم یکی از استادای شرکت که ایرانی هم هست داره با رییسمون صحبت میکنه. بعد که حرفشون تموم شد، رفتم و باهاش سلام علیک کردم. اینقدر باصفا و خاکیه که آدم حظ میکنه. ایشون به رییس گروهها هم درس داده. الانم یه کلاس ویژه برای یه عده دیگه داره. خلاصه که کلی مغزه برای خودش. کلی مایه افتخاره. یه عالمه باهاش صحبت کردم. از شیفت کاری بگیر تا ریزه کاریهای کار . بهم گفت فکرش رو نکن که شیفتت اینجوریه. بالاخره هر کاری یه جورایی سختی خودش رو داره. عوضش کلی اسم اینجا برای رزومه ات عالیه ( حالا باز نیایین بگین میخواد بگه من الم و بلم و شرکتمون خیلی عالیه ها... فقط دارم نقل قول میکنم) . بهش گفتم اقای ایکس، شما با اون همنامتون که رییس من بود توی شرکت سابقمون (ایران) نسبتی دارین؟ گفت نه ... من اشتباهی بین اون فامیلی بُر خوردم. خندیدم و گفتم اختیار دارین. من کلی توی دلم برای شما احترام قائلم و بهتون افتخار میکنم .. اونم تشکر کرد و بعد از خداحافظی رفت سراغ آقای همکار. بعد که با آقای همکار صحبت میکردم گفتن که شرکت برای این سیستم فقط دو تا مهندس ارشد داره که یکیش ایشونه ... پیش خودم فکر کردم راست گفتن درخت هر چی پربارتره، سر به زیر تره ها ...

یه چند وقتیه خیلی دلم میخواد راجع به موضوعی بنویسم. اما میترسم هم به یه عده بر بخوره، هم یه عده فکر کنن خوب که چی؟ اما گفته بشه بهتره...اگر کسی به جایی برسه و خودش رو گم کنه، یعنی کم ظرفیته. یعنی از قبل توی محدودیت بوده و حالا آزادی دیده. یعنی قبلا یه کار معمولی میکرده ( نمیگم بده ها. بالاخره هر کاری ارزش خودش رو داره) و حالا یه جای بهتر که رفته خودش رو گم کرده ... عرض شود که اگر قرار باشه با این چیزا کسی از این رو به اون رو بشه ، بنده نیستم. چون شرایط فوق الذکر رو ندارم. هیچ قصدم تعریف و خودستایی هم نیست . اگر چیزی بودم تلاش کردم براش و زحمت کشیدم و منتی هم سر کسی نیست که بخوام پُزش رو به کسی بدم و اگرم الان موقعیتی داشته باشم هم بازم زحمتش رو کشیدم  و برای خودم و زندگیم کردم... نه قراره به قول معروف نون کسی رو بدم و نه کسی نونم رو بده که بخوام خودم رو ببرم بالا... اصلا چی بهم میرسه که یه عده که منو نه دیدن و نه دقیق میشناسن بیان و فکر کنن که به به چه آدم ماهی هستم و یا نه فکر کنن چقدر از خود راضی و دماغ سر بالام. اونایی هم که منو دیدن و از نزدیک میشناسن که دیگه نیازی نیست براشون صغری کبری بچینم. برای دوستی تک تک عزیزانی که اینجا رو میخونن و دوست من هستن ارزش زیادی قائلم . اگر قرار باشه اینجا خودم نباشم و فیلم بازی کنم که دردی ازم دوا نمیشه. بازم حرفای دلم میمونه توی دلم. اینجا برای ثبت خاطراتمه. برای ثبت حرفای ته ته دلمه. برای غصه ها و شادیامه . برای عشق و محبتمه. شبشیدها رو فامیل درجه یک من ، فامیل یه خرده دورتر و دوستای صمیمیم که منو خوب میشناسن میخونن. فکر نمیکنم اگر چیزی غیر از واقعیت بگم و بنویسم و جلوی دوستان وبلاگی خوب جلوه کنم، برای اونا همون شبنم سابق بمونم... شبنم همینیه که میبینین ... اگر ساده است، اگر سیاستمداره! ، اگر عاشقه، اگر دروغگوه، اگر مهربونه، اگر سنگدله، اگر صبوره، اگر جوشیه، اگر افتاده است، اگر پُزیه، اگر مغروره، اگر خوبه، اگر بده، خود خود خود شبنمه ... مثل همه آدمای دیگه اگر اونایی که دوستشون داره بهش ابراز لطف کنن بال درمیاره و اگر ازش انتقاد بشه یه خرده میره توی لک ( این معنیش این نیست که انتقاد پذیر نیست... فقط توی خودش میگرده که ببینه آیا واقعا اونجوریه یا چه کاری کرده که باعث شده راجع بهش اونجوری فکر کنن) ... مثل همه آدمای دیگه اوج شادی و قعر ناراحتی داره ... مثل همه آدما از موفقیت لذت میبره و ذوقش رو میکنه و از نامهربونی دلش میگیره ... خیلی چیزاش هم مثل همه نیست ...شاید یه آهنگ دلش رو آنچنان ناز کنه که بره توی هپروت ... ممکنه یه چیز خیلی کوچولو یه دنیا شادش کنه و برعکس... ممکنه بارون براش قشنگترین صدا و خوش بو ترین بوها رو بیاره و در عین حال هم به خاطر همون چیزا دلش بارون نخواد ... ممکنه یه ور دیگه دنیا باشه اما برای همه عزیزانش دلش پَر بزنه ... و اون مثل همه بودن و مثل همه نبودن رو دوست داره ...

+ نوشته شده در  جمعه 6 بهمن1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com