تبليغاتX
شبشیدها - کار و کار و کار
خاطره و روزنوشت
جونم براتون بگه که این هفته دیگه به طور جدی افتادیم توی دل کار. تا حالا یعنی بعد از آموزش تئوری و آزمایشگاهی ( همون LAB) پشت میزای خودمون به گروههای چهار نفری تقسیم میشدیم و دونفر خدمت کامپیوتر می رسیدن و دو نفر بعدی باید مشکل رو با توجه به توضیحی که مخرب بهشون میداد پیدا و حل میکردن. یه جورایی با اینکه جدی بود اما مثل بازی دسته جمعی بود برامون. حالا دیگه از اون خبرا نیست. اگر کوچکترین اشتباهی توی اون بازی انجام بشه که فقط خودتی و خودت و یه نفری که اصلا نمیشناسیش و شایدم کوچکترین اطلاعی از کامپیوتر نداره و یه عالمه حرفای گاهی بی سر و ته که بعد از کلی زیر و رو کردن اطلاعات و هزار جور ضد و نقیض شنیدن ازش باید بفهمی که مشکل کجاست و تازه بگردی راه حلش رو پیدا کنی. وااااااای به روزی که مشکل از رجیستری باشه و مجبور بشی دست به اعمال خطرناک بزنی و یا جوری باشه که بخوای بگی کامند (command) تایپ کنن. ششصد و هشتاد دفعه باید هجی کنی و توضیح بدی که این کار برای چیه و اصلا چی شده که همچی شده. اینقدرم تیش تیش ناز ناز باید باهاشون رفتار کرد که مبادا ترک بردارد چینی نازک دلشون. این شده که اینجانب وقتی که سر کارم که هیچ، توی خواب و توی خونه هم دائم دارم مشکل کامپیوتری با خودم حل میکنم : ) دیروز فقط یکی از عزیزان مشکل دار دو ساعت و چهل و پنج دقیقه پای تلفن بود تا بالاخره تمام و کمال سیستم تحویلشون شد. خوبیش اینه که در مدت مکالمه تا مثلا سیستم ریبوت بشه و ویندوزش بیاد بالا یا مراحل نصب یا تعمیر یک درایور بگذره، حسابی از سایز کفش و شام پارسالش توی سواحل قناری و شغل هشتاد سال پیشش و زیر و بمش برات میگه و کلی به معلوماتت اضافه میشه.... یک مطلب رو به صورت پر رنگ و توی پرانتز عرض کنم ( البته با عرض معذرت شدید و خالصانه از حضور تمام خانمهای گل گلاب) ، بنده مثل همین الان حاضرم با N تا مرد کار کنم و با یک خانم نه. یکی از مدیر گروهها خانمه و در غیاب مدیر خودمون که برای آموزش یه عده ای دو روز نیست، مدیر ما هم هست. اگر بدونین چه ادم عجیب غریبیه. یه دقیقه میخنده. یه دقیقه با صد من عسل نمیشه خوردش. یه دقیقه داد میزنه . یه دقیقه آروم حرف میزنه. یه دقیقه میگه فلان کار پروسه صحیح این کاره و ده دقیقه بعدش میگه نه بابا کی گفته اینجوریه باید اون یکی کار رو بکنین. خلاصه برای خودش اعجوبه ایه. البته آقایون همکار هم دل خوشی ازش خیلی ندارن، مگر خلافش ثابت بشه. (حالا فقط منتظرم اون یک نفر مخالف بیاد و بگه که مخالفه: ) ) ... پبلی هم کلی حرفای جدید و جالب میزنه. حالا سر فرصت میام و درباره اش مینویسم ... از همگی یه دنیا ممنون به خاطر کامنتای مهربونتون ... یه عااااااالمه دوستتون دارم.
+ نوشته شده در  جمعه 13 بهمن1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com