تبليغاتX
شبشیدها - نرمتر از صبح پرند
خاطره و روزنوشت
چند روزیه هوا خیلی عالی شده ... بوی عید میاد... فردا رو هم که گفتن توی این هفته بهترین هوا رو داره. یعنی چهارشنبه سوری به راهه. "میدون مل لست من" و " لزلی پارک " رو میدونم که برنامه هست. منم یه دو بسته فشفشه برای پبلی خریدم که روشن کنه و اگر اینا اجازه بدن و آتشی بر پا باشه از روش بپریم و سرخی تو از من، زردی من از تو ، بخونیم... هیچوقتی مثل عید دلم هوای ایران رو نداره. شاید چون اولین ساله که اینجام ( اینم یه جور دلخوشکنکه چون بیشتر اونایی که اینجان معتقدن عید توی ایران یه مزه دیگه داره)... شاید چون فقط مال ایرانیاس. چون توی خود ایران همه تکاپوی خرید و نو شدن و ولوله خونه تکونی و چهارشنبه سوری و سیزده به در رو دارن. اینجا همه به هم خبرا رو میگیم. از هم میپرسیم چهارشنبه سوری کجا بریم و شب عید کدوم رستوران جمع بشیم و سیزده رو کجا در کنیم. همه مجله های ایرانیا پُره از تبلیغات شیرینی و هفت سین و برنامه های مربوط به تحویل سال، اما ... اما این کجا و آن کجا ... نه میخوام آه و ناله کنم و نه هی وطن وطن. یه چیزی اون توی دلم چنگ میزنه. یه چیزی میگه انگار خدا اون بالا نشسته و بوی بهار رو توی ایران میپاشه...انگار یه نسیمی یه ذره اش رو هم برای من آورده... انگار اون بالا نشسته و توی هوا مایع نرم کننده و خوشبوی عید رو قاطی روزا و شبا میکنه ...بوی عید ... یعنی عطر سنبل که با سبزه و سیب قاطی بشه ... یعنی در خونه رو که باز کنی یادت بیاد سال داره نو میشه... دلت تو سینه جا نشه از بس تالاپ تولوپ میکنه... هنوز که هنوزه دلم برای عید قیلی ویلی میره ... خدایا اون نرم کننده رو اینجا هم بریز ... رو موهای طلایی خورشید ... روی پوست روشن مهتاب ... تو هوای دلامون ... که دلا گرم بشن، تازه بشن، نو بشن، سبز بشن، نرم بشن ... نرمتر از صبح پرند ...بهار خانم مشغول بزک دوزکه و با کفشای پاشنه تق تقیش میاد خونه هامون ... حواسم باشه پنجره رو باز بذارم یه وقت دلش ازم نگیره ... دلش که نرمه ... نرمتر از صبح پرند ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com