تبليغاتX
شبشیدها - تاثیر گذارها
خاطره و روزنوشت
هاله مهربون وبلاگستان با سرزمین آفتابش ازم دعوت کرده که توی بازی تاثیر گذارها شرکت کنم... ممنونم از لطفش ...

تاثیرگذارها:

۱) پدر بزرگ و مادربزرگ پدریم که ازشون تو روابط زناشویی بزرگترین درسها و تاثیرات رو گرفتم. عشق، گذشت، اعتماد و صداقت رو خیلی خوب بهم یاد دادن. هر وقت که شب خونه شون میموندیم و صبح از کنار اتاقشون رد میشدم تا برم پایین و تلویزیون نگاه کنم، میدیدم که دست پدربزرگم روی شونه مادربزرگمه. توی اون سن و سال و اونهمه سال کنار هم بودن ذره ای عوضشون نکرده بود و بازم عاشقانه همدیگه رو دوست داشتن ... منطق و درایتشون توی تصمیم گیریای بزرگ زندگیشون خیلی راهها رو برام روشن کرده و تونستم پا جای پای اونا تو راهی که خیلی خوب تجربه کرده بودن و امتحانش رو پس داده بود، بذارم...

۲) پدر و مادرم که بهم یاد دادن میشه با بچه ام دوست باشم و صمیمی ترین دوستش بمونم. میتونم انقدر کوچولو بشم تا همسن بچه ام و پا به پاش از چیزی خوشحال یا ناراحت باشم و به چیزی بخندم یا باهاش اشک بریزم. میتونم یه درد کوچولو که توی دل بچه ام یه کوهه رو آب کنم و بهش نگم چه چیز احمقانه ای ... میتونم همفکر، همراه، همراز و یک کلام رفیق بچه ام باشم ...

۳) همسرم که بهم یاد داد میتونم صبورترین، همراهترین و عاشق ترین آدم دنیا باشم. میتونم چشم و گوشم رو برای خیلی چیزا ببندم و برای بعضی چیزا باز باز کنم. میتونم به جای احساساتم از منطق و فکرم هم کمک بگیرم. میتونم پولدارترین آدم دنیا نباشم اما کنار اون از زندگیم لذت ببرم و به شادیهای کوچولوم پر و بال بدم. بهم یاد داد که اگر چیزی رو بخوای حتما میتونی بهش برسی. گاهی صبر، گاهی عجله، گاهی با تشر و گاهی با نرمی.

۴) یکی از همکارام که به مدت یکی دو سال با هم کار میکردیم. هفته قبل از عروسیم که از همکارا خداحافظی میکردم برای ده روز، بهم گفت: شبنم، فقط یه چیز رو از من داشته باش. اگر آرایشت کردن و تو فکر کردی شکل میمون شدی، اگر لباست اندازه یه دیس پلوخوری جلوی چشمات سوخت و بی ریخت شد، اگر هزار تا حرف شنیدی که از بغض و ناراحتی خواستی بزنی زیر گریه، پیش خودت بگو به قول اسکارلت ( فیلم بر باد رفته) فردا راجع بهش فکر میکنم. میدونی چرا؟ گفتم چرا؟ گفت چون یه شب که بیشتر عروسیت نیست و دیگه هم تکرار نمیشه. اگر عروس شادی باشی هم به خودت و هم به مهمونات بیشتر خوش میگذره. عکس و فیلمی هم که یادگار برات میمونه، خاطرات خوبی رو ثبت میکنه و بعد از سالها هی به خودت نمیگی ای کاش اینجا لبخند زده بودم... حرفش برام یه تکون شدید بود. اینقدر این حرف ساده تاثیر بزرگی توی عروسیم و بعدها توی زندگیم گذاشت که تا عمر دارم ازش ممنونم. تلنگر به موقعی بود...فهمیدم که چون وقت دارم راجع به موضوعی که پیش آمده و ناراحتم کرده بیشتر فکر کنم و دقیقتر و بهتر تصمیم بگیرم، کمتر احتمال اشتباه یا پشیمونی توش هست...

۵) مادر یه دخترک سالم شدن که همیشه آرزوی چشیدن شیرینی وجودش رو داشتم . اینقدر زیبا، عظیم، سخت، جذاب، شیرین، غیر قابل باور، لطیف، لذیذ، دوست داشتنی و پاکه که اگر براش هر روز هم خدا رو شکر کنم، بازم کمه ...

۶) مهاجرت به کانادا که یه تحول بزرگ توی زندگیم بود و درس خودساختگی بهم داد. بهم یاد داد همه چیز اونی نیست که به نظر میاد. میتونه بهتر یا بدتر باشه و این بستگی به خود خود آدما و موقعیتهایی که براشون به وجود میاد داره ...

خوب منم از دوستای گلم سانازی، گلدونه، دردونه، مامان کیانا و رایان و بابای فردا دعوت میکنم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com