این دو سه روزه به دعوت دوست قدیمی همسرجان، رفته بودیم مونتریال ... خیلی خوش گذشت و حسابی انرژی ذخیره کردیم... جاده اینقدر قشنگ بود که انگار تابلوی نقاشیه . یه جاش مثل یه ستون ابرا به زمین وصل شده بودن. حالا کم کم عکسا رو آپلود میکنم و میذارم اینجا ... یه ۵-۶ ساعتی توی راه بودیم تا رسیدیم. سالگرد ازدواج دوست همسرجان بود و یک رستوران ایرانی به اسم " اصفهان " رو دربست گرفته بودن برای مهمونی. کلی دوست و آشنا و فامیل اونجا داشتن و خواهر و برادرش هم بدون خبر قبلی سورپرایزش کرده بودن و از دو تا شهر مختلف وسط مهمونی یهو اومدن تو مجلس ...اینقدر جیغ کشیدن و خوشحالی کردن که نگو ...دیگه از اون به بعد مهمونی یه حال و هوای دیگه ای گرفت و گرمتر شد. غذاها و موزیک و پذیرایی محشر بود. بعد از شام و قبل از بریدن کیک آقا و خانمی که مهمونی به خاطر اونا بر پا شده بود صحبت کردن. آقا گفت که چقدر از زحمتای همسرش ممنونه و اینکه اینهمه صبر و بردباریش رو تحسین میکنه مخصوصن بعد از حادثه ای که براش اتفاق افتاده و مجبوره روی ویلچر بشینه، خانم بیشتر مسولیتها رو به عهده گرفته و بچه هایی مثل دسته گل تربیت کرده . همه اینا رو با چشمایی پر از اشک و صدایی پر از بغض میگفت و منی که اولین بار بود میدیدمشون تمام وجودم از گرمی عشق و نگاهشون گرم شده بود و اشک توی چشمام حلقه زده بود. بعد هم هدیه همسرش رو داد و خانم شروع به صحبت کرد. ایشون گفتن که خیلی خوب شاید نتونم کلمات رو پشت سر هم بگم و هر چی که توی دلمه در قالب کلمات بگنجونم، به همین خاطر یک آهنگ رو به بهترین همسر دنیا تقدیم میکنم و آهنگی پخش شد که شعرش همه کسانی رو که اونجا بودن منقلب کرد... بعد هم رفتن وسط و همونجور که آقا روی ویلچر بود، خانم کمی دولا شد و با همون آهنگ تانگو رقصیدن ... شب فراموش نشدنی و انسانهای فراموش نشدنی ای بودن ... تا ساعت یک و نیم شب اونجا بودیم و بعدم رفتیم خونه شون و تا ۵-۴ صبح نشستیم به صحبت کردن ... به قدری مهمون نواز و خاکی بودن که هیچ احساس نمیکردم اولین باره که میبینمشون ... به همه مون حسابی خوش گذشت... کباب فردا ظهرش توی حیاط و جمع شدن دور آتش و لذت بردن از گرمی وجودشون هم کلی چسبید ... پبلی دلش میخواست بره توی استخرشون اما هوا سرد بود ( قربون تورنتوی خودمون : ) ) بچه ام هی میگفت آتیش روشنه ها، اما این آب استخر بازم گرم نمیشه که نمیشه : ) ... یه چیز عجیب دیگه هم این بود که همه چیز به فرانسوی نوشته شده بود با اینکه زبان رسمی اینجا انگلیسی و فرانسه هست، وارد ایالت کبک که شدیم همه تابلوها شد فرانسه !!!
یه آهنگ " آمو" داره که اولین رقص مشترک مهماندارامون با اون بود ... من آمو رو نمیشناختم زیاد اما این آهنگش رو خیلی دوست داشتم ... پیداش کنم لینکش میکنم اینجا ...
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت توسط شبنم
|