تبليغاتX
شبشیدها - تب
خاطره و روزنوشت
آقا جان به سر دشمن آدمم نیاد همچین چیزی ... بعد از سه شب کامل بی خوابی به خاطر سرماخوردگی پبلی، همسر جان سرما خورد که خدا رو شکر زودی به دادش رسید و یه روزه خوب شد ... و اما بشنوید از قسمت داغ ماجرا ... دیروز از صبح احساس ضعف توی ماهیچه هام و سنگینی میکردم ... یعنی انگار روی دو تا پاهام دو برابر وزن خودم رو دارم تحمل میکنم ... طبق معمول که سرتق تشریف دارم به روی خودم نیاوردم ... عصری که رفتم دنبال پبلی که بیارمش خونه دیدم نخیر این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست... اصلن نمیتونستم راه برم و درد و ضعف ماهیچه ها به ستون فقرات و استخونامم کشیده بود ... رفتم خونه یه قرص سرماخوردگی خوردم ... تا همسر جان بیاد همینجوری گیج و ملنگ بودم تا اینکه رفتم پبل رو بخوابونم و خودمم گفتم زودتر بخوابم تا شاید حالم بهتر بشه ... حدودای ساعت ۱ شب از خواب پریدم و دیدم تب دارم چه تبی اما چون ۳ ساعت از خوردن قرص قبلی گذشته بود نمیشد یکی دیگه بخورم ... ساعت حدودای ۲ بود که از داغی خودم بیدار شدم جوری که نفسم به سختی میامد و فکر میکردم الان خونم توی رگهام جوش میاد ... قلبم همچین میزد که از روی لباسم مشخص بود ... دستم رو آروم گذاشتم رو کتف همسر جان که صداش کنم. هنوز صدا نزده دیدم گفت چی شده؟ چرا انقدر داغی تو؟ دست گذاشت روی پیشونیم و گفت وااااای خیلی داغی که ... رفت برام قرص آورد... حالا هی سردم میشه، میرم زیر پتو و هی نفسم میگیره و گرمم میشه دست و پامو میذارم بیرون ... یه یکساعتی از درد و تب به خودم پیچیدم دیدم نخیر نه من خوابم میبره و نه همسر جان ... تند و تند هم بهم میگفت برو یه دوش بگیر دمای بدنت بیاد پایین .... منم انگار داشت فحشم میداد... گفتم آخه با این لرز و بدن دردی که من دارم، میتونم برم حموم؟ بالاخره دولا دولا ( از بس پشتم درد میکرد) رفتم از زانو به پایین و دستامم از آرنج به پایین و صورتم رو شستم و یه قرص دیگه هم خوردم و رفتم خوابیدم ... یعنی از فاصله یک متری میشد حرارت تنم رو فهمید ... همسر جان گفت بهت که دست میزنم انگار به کتری آب جوش دستم میخوره ( چقدر رمانتیکه شوهر جان من آخه : ) ... همه میگن گوله آتیش یا همچین چیزایی، ایشون میگن کتری آب جوش!!!) یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید ها ... اینقدر به درد صبورم که وقتی دارم اینجوری میگم بدونین که حسابی حالم بد بوده ... حرف میزدم حس میکردم عین اژدها از دهنم آتیش میاد بیرون ( البته اژدهام "متولد سال اژدها"دیگه : ) ) ... حالا از صبح بهترم و آقا یا خانم محترم تب داره جُل و پلاسش رو جمع میکنه و تشریفش رو میبره ... همین دیگه ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com