|
خاطره و روزنوشت
|
چند روز پیش از طرف یه شرکت دیگه برای مصاحبه دعوت شدم و بعد از سه ساعت امتحان آنلاین و مصاحبه تلفنی و یه مرحله دیگه آنلاین رفتم برای امتحان Lab و فردا صبحشم زنگ زدن و گفتن که مبارکه برای بستن قرارداد فلان روز تشریف بیارین. اینقدر خوشحال شدم که عین بچه ها چندین بار جیغ های بنفش پر رنگ کشیدم و بپر بپر اساسی راه انداختم . خوبیش اینه که اصلن با سیستم عامل دیگه ای کار میکنیم و این خودش برای رزومه ام عالی میشه... از طرفی هم خیلی دلم میخواست برم ایران ... به مامان اینا زنگ زدم و گفتم میخواستم برای مهر و آبان بیام اما با این کار جدید دیگه معلوم نیست کی بتونم جور کنم و بیام. از حالا تا بیست و دو سه روز دیگه بیکارم، برای ۲۰ روز بیام؟ مامانمم گفت این دیگه سوال داره؟ بدین سبب با طرح ضربتی پلاسمون رو جمع کردیم و با هزار مکافات بلیط گیر آوردیم و داریم میپریم به طرف جایی که دلم داره براش پر میکشه و کسایی که شوق دیدنشون هر لحظه توی دلم غوغا به پا میکنه ... خلاصه که دارم میام به تهران ...