تبليغاتX
شبشیدها - سورپرایز ...
خاطره و روزنوشت
اینقدر هیجان دارم که حالم رو خودمم نمیفهمم ... هر لحظه که بهش فکر میکنم دلم قیلی ویلی میره ... انگار همه پروانه های دنیا توی دلم وول میزنن ... باورم نمیشه ... آخه اینو گوش کنین تا حال منو بفهمین ...

چند روز پیش از طرف یه شرکت دیگه برای مصاحبه دعوت شدم و بعد از سه ساعت امتحان آنلاین و مصاحبه تلفنی و یه مرحله دیگه آنلاین رفتم برای امتحان Lab و فردا صبحشم زنگ زدن و گفتن که مبارکه برای بستن قرارداد فلان روز تشریف بیارین. اینقدر خوشحال شدم که عین بچه ها چندین بار جیغ های بنفش پر رنگ کشیدم و بپر بپر اساسی راه انداختم . خوبیش اینه که اصلن با سیستم عامل دیگه ای کار میکنیم و این خودش برای رزومه ام عالی میشه... از طرفی هم خیلی دلم میخواست برم ایران ... به مامان اینا زنگ زدم و گفتم میخواستم برای مهر و آبان بیام اما با این کار جدید دیگه معلوم نیست کی بتونم جور کنم و بیام. از حالا تا بیست و دو سه روز دیگه بیکارم، برای ۲۰ روز بیام؟ مامانمم گفت این دیگه سوال داره؟ بدین سبب با طرح ضربتی پلاسمون رو جمع کردیم و با هزار مکافات بلیط گیر آوردیم و داریم میپریم به طرف جایی که دلم داره براش پر میکشه و کسایی که شوق دیدنشون هر لحظه توی دلم غوغا به پا میکنه ... خلاصه که دارم میام به تهران ...  

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com