تبليغاتX
شبشیدها - یادم باشه
خاطره و روزنوشت
یادم باشه وقتی موقع خواب، زیر لب و پشت سر هم میگه: مامان شبنم،مامان شبنم ،مامان شبنم و میگم: جانم؟ بخواب دیگه دخترم و جواب میشنوم: اینا مال الان نیست.مال فردا صبحه که شما نیستی و رفتی سر کار، همه همه عشقش رو ذخیره کنم... یادم باشه وقتی شبا لباساش رو اتو میکنم تا برای فرداش آماده باشه و بوی زندگی بخشش مشامم رو نوازش میده، قدر لحظه لحظه اش رو بدونم ... یادم باشه وقتی قلقلکم میده، اگر حتی قلقلکم نمی یاد، بلند بلند بخندم تا اونم ریسه بره از خنده و بعدشم مثل هر وقتی که زیاد میخنده سکسکه اش بگیره و بعدم بدو بدو بره طرف دستشویی و بگه: جیشم جیشم ... یادم باشه اینبار که سرش رو فرو می بره توی گردنم و هی بو می کشه و بوسم میکنه، بیشتر توی بغلم فشارش بدم و ازش تشکر کنم که آروم جونمه...  یادم باشه حالا که گیتارم پیدا شده، بپرسم ببینم چجوری میشه آوردش اینجا. شایدم دوستمون بتونه برام بیاره.شایدم باید صبر کنم ... یادم باشه آدما با هم فرق میکنن، ازشون توقع نداشته باشم و در نتیجه کمتر هم برنجم... یادم باشه یه ظرفی هست توی وجود همه که گنجایشی داره، بیشتر از اون پُر نشم و پُر نکنم ... یادم باشه مداد قرمزم رو دربیارم و دور چیزایی که یه بار راهش رو رفتم و خوب جواب داده خط بکشم ... یادم باشه به چیزایی که درموردشون به باور رسیدم، چه خوب و چه بد، شک نکنم...یادم باشه از اون قهقهه های اون روز پای تلفن بیشتر بزنم.شایدم به اون باید بگم از این دست تعریفیا برام بیشتر بکنه تا از صدای خنده ام که بند نمیاد خودشم به خنده بیوفته ... یادم باشه باز شازده کوچولو رو با صدای شاملو گوش کنم و غرق بشم... یادم باشه برای هر چیزی به اندازه خودش ارزش قایل بشم. نه بیشتر و نه کمتر ...یادم باشه بعضی چیزا تفسیر نداره، همونجوری که هستن قبولشون کنم... یادم باشه  ... یادم باشه ... آهان ... یادم باشه برای کسی بمیرم که برام تب میکنه ...

 امروز اولین روز مدرسه هانا بود ... اینقدر ذوق داشتیم که فکر کنم اگر بخواد بره دانشگاه من تا صبحش خوابم نبره : ) ... عزیزکم همیشه توی زندگیت کامروا باشی ...

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com