تبليغاتX
شبشیدها - اسباب کشی ...
خاطره و روزنوشت
اول از همه آشپزخونه تمیز شد. بعد به ترتیب اتاقا و دستشویی و حموم و مهمونخونه... کم کم وسایل آشپزخونه رو آوردیم و چیدیم. بعد لباسا رو دسته بندی کردیم و بیرون دادنیا رو گذاشتیم کنار و بقیه رو آوردیم. بعدم یه روز یه ماشین گنده گرفتیم و بقیه اثاث رو آوردیم. هیچ باورم نمیشد توی این یکسال و نیم و توی اون خونه فینگیلی اینهمه خرت و پرت جمع کرده باشیم و جا شده باشه... حالا وقتی صدای پای هانا رو میشنوم که از اتاقش بدو بدو میاد تا بشینه توی هال و تلویزیون نگاه کنه یا بره توی حیاط و دوچرخه سواری کنه، ته دلم قیلی ویلی میره ... وقتی بهم میگه واااای مامان ممنون به خاطر اتاق به این قشنگی آخه This is a dream room میخوام بگم اگر بتونیم همه دنیا رو برات مهیا میکنیم ... به به صدای قل قل کتری روی گاز و بوی خوش چای تازه دم که توی خونه پیچیده و چند دقیقه بعدش یه لیوان چای تازه دم خوش رنگ توی یه دستم و یه دونه برانی خوشمزه توی اون یکی دستم و  لم دادن روی کاناپه توی هال جلوی تلویزیون و دیدن مسابقه مورد علاقه ام بهم میگن بالاخره این اثاث کشی کذایی تموم شد ... بو کشیدن همسر جان به محض وارد شدن به خونه و اعلام شادمانی بی حد از دونستن غذای شب، تمام خستگی رو از تنم در میکنه ... بو میکشم ... بوی نویی میاد ... بوی تمیزی میاد ... بوی خونه مونه ... بوی زندگی ... خونه مون رو خیلی دوست دارم...خیلی ...

شاید توی سی و یکسال سنم، این اولین اسباب کشی عمرم بود. اولین بار که رفتیم خونه خودمون و وسایل همه نو بود و تازه یه عالمه دوست و فامیل برای چیدنشون اومدن. دومین بار هم باردار بودم و همسرجان همه اسباب و اثاث رو جمع کرد و بسته بندی کرد و آورد خونه جدید که توی آپارتمان مامان اینا بود. دفعه سوم هم که اومدیم اینجا و در حقیقت نفری دو تا چمدون داشتیم و چیزی به اون مفهوم نبود. قبل از ازدواج هم دو بار جا به جا شدیم که در هر دو مورد من صبح رفتم مدرسه و عصر رفتم خونه جدید و هیچی از جزئیات کار نفهمیدم... حالا میفهمم که اونایی که برای جابه جایی غر میزنن واقعن حق دارن ...

جوری برنامه ریزی کردیم که از فردای ورودمون به این خونه تلفن و اینترنت و تلویزیون وصل بشه. شرکت مربوطه هم کارمندش رو فرستاد و همه کارا انجام شد. اینترنت نازنینمون هم یه  یک ربعی وصل شد و منم سرخوش از اینکه همه چیز سر جاشه. از فرداش دیدم اصلن وصل نمیشه. همه دل و روده کامپیوتر رو زیر و رو کردم و مودم و خلاصه هر چی به ما مربوط میشد رو چک کردم و دیدم نخیر به هیچ صراطی مستقیم نیست. زنگ زدم و گفتم من این کارا رو کردم و اینترنت وصل نشده. گفت پس دیگه باید یه نفر رو بفرستیم که کابل و اینا رو از بیرون چک کنه. یه سه روزی قرار میذاشتیم که بیان و هر روز یه جوری میشد که یا من نبودم یا اونا زودتر میومدن و آخر سر روز سوم آمد و از بیرو خونه کابل رو چک کرد و مشکل حل شد. حالا به قول همسر جان انگار از زندان آزاد شدم : )

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com