تبليغاتX
شبشیدها - هلوین
خاطره و روزنوشت
دیشب هلوین بود ... از یکی دو هفته قبل حیاط جلوی خونه رو تزئین کردیم و کدو و روح و جادگر و از این خرت و پرتا گذاشتیم . دیروز هم رفتم سه بسته شکلات و آبنبات خریدم و قاطی کردم و آماده گذاشتم برای "تریک اور تریت" شب. توی مدرسه هانا هم برنامه بود و ازمون دعوت کرده بودن که بریم برای تماشا و منم دوربین به دست رفتم و هی فیلم گرفتم و هی عکس انداختم. لباسش رو هم با خودش برده بود که اونجا عوض کنه و خانم "تینکر بل" بشه. عصری که اومد خونه همش میرفت و آسمون رو چک میکرد که ببینه کی وقت بیرون رفتن میشه. همسر جان هم با توجه به اعلام رادیو و تلویزیون که ترافیک زودتر شروع میشه، ۴ ساعت زودتر اومد سمت خونه که هم توی ترافیک نمونه و هم با دخترک بریم برای "تریک اور تریت". بالاخره اون زمان طلایی رسید و هوا هم حسابی یاری کرد. یادمه پارسال هانا روی لباسش، کاپشن بلند و گرم پوشیده بود و بازم چون دامن پاش بود تیک تیک میلرزید. اما امسال با همون لباسش رفت بیرون. البته با اصرار من یه بلوز آستین بلند همرنگ لباسشم زیرش پوشید و هر کاریش کردم ژاکت تنش نکرد ( هوا هم سرد نبود) ... خلاصه یه کیف پر از شکلات و آبنبات و خمیر بازی و ... جمع کردیم و اومدیم خونه. اینجا اگر خونه ای تزئین کرده باشه و کدوش هم روشن باشه و در خونه هم باز، یعنی اینکه آماده است که تریت بده و خونه ما هم جزو همونا بود و همه اون سه بسته شکلات و آبنبات تا ساعت ۸ و خرده ای که دیگه کدو رو خاموش کردیم و در رو هم بستیم، تموم شد... شب خیلی خوبی بود...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com