تبليغاتX
شبشیدها - رنگ
خاطره و روزنوشت
درخته رو که نگاه میکنم و میبینم که برگاش توی این سرما دارن هر کدوم میریزن و تن سردش رو تنها میذارن دلم میگیره ... دست به تنه اش میکشم که ببینم سردشه یا نه... بهم میگه غصه نخور ...برگام رو به سر و سامون رسوندم...ببین چقدر خوشرنگ شدن... هر کدوم با رقص و کرشمه از اون بالا، سوار باد میشن و میوفتن وسط مهمونی پاییز... عجب بزن و بکوبیه ... بهش میگم آخه تو سردت میشه... آخه تو تنها میشی ... آخه برف همه شاخه هاتو پر میکنه ... میگه دچارم ... اونی که دچاره، همه اینا رو به جون میخره تا دوباره بهار بشه و دونه دونه توی دلم سبز بشن ... که از بوسه های گرم آفتاب و نوازش دست باد و مهربونی خاک، دوباره قصه عشق بخونم و آواز سبزی ... دوباره میان، اینو میدونم ... برفم که بیاد عروس میشم ... سفید پوش ... سفید سفید ... بعدش میخوابم و خواب میبینم ... خواب بهار ... خواب هم آغوشی با خورشید، با نور، با زندگی ...

هانا شنبه ها مدرسه فارسی زبان میره و تا حالا (اَ، ب، پ،ت،ج و چ ) رو یاد گرفته و هر وقت بهش میگم یه کلمه بگو که مثلن اولش"اَ" باشه میگه " اَپِل " خنده ام میگیره و میگم، درست میگی عزیزم اما یه کلمه فارسی ازش مثال بزن که تقریبن براش سخته اما کم کم داره راه میوفته ... تا چند روز دیگه، مامان و بابا مهمون منزل برادرم میشن و من بیشتر دلم آب میشه که اونجا نیستم ... آخه اون فسقلک خوردنی شده شدید...

چند روز پیش داشتم برای هانا قصه میگفتم تا بخوابه که یه دفعه بدون هیچ ربط و مقدمه ای میگه: مامان چرا فلانی یه خونه داره و خانمشم یه خونه دیگه؟ ... هم تعجب کرده بودم و هم غافلگیر شده بودم و اولش موندم چجوری جوابشو بدم ... گفتم: بعضی از زن و شوهرا، اخلاقشون با هم جور نیست. یعنی اگر با هم زندگی کنن همش دعوا میکنن و ناراحتن، برای همین توی خونه های جدا زندگی میکنن... یه خرده فکر کرد و گفت: خدا رو شکر که ما پیش همیم. اگر من با حودم، شما با خودت و بابا هم با خودش زندگی میکرد خوب بود؟ نه ... منم که هنوز داشتم گوش میدادم که ببینم هدفش از این سوالا چیه خواستم حرفش رو تایید کنم که ادامه داد... اگر من تنها بودم، اینهمه چیز میز نداشتم، مدرسه نداشتم، سکول باس ( سرویس مدرسه) نداشتم، این اتاق و اسباب بازیای قشنگ نداشتم ، مامان خوبمو نداشتم، بابای به این مهربونی نداشتم ... تااااازه پول مول نداشتم : ) ... تا یه ربع بوسانده و چلانده و گازانده شد : )

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com