توی این چند روز تعطیلی فرصت کردم بیشتر با پبل باشم و کیف کنم.دیروز رفتیم بیرون یه دوری زدیم و کمی کاهو و این چیزا خریدیم.هنوز نایلونای حاوی میوه جات و اینا دم در بود و من مشغول در آوردن لباسای بیرون پبل و بعدشم خودم بودم که دیدم همسر جان داره با صدای بلند میگه " ای وای ٬ پبل !!! این چه کاریه؟! این کاهوا نشسته س !!!" منم گفتم " آخ آخ . پبل !!!" و کمی اخمام رفت تو هم. بعد که کاپشنم رو آویزون کردم با خودم فکر کردم که طفلکم حتما خیلی هوس کرده و چون ما هم مشغول بودیم رفته یه تیکه برداشته و تصمیم گرفتم که موضوع رو ندیده بگیرم و کشش ندم. از اتاق که اومدم بیرون با حالت معصومانه ای بهم گفت " ماماااااان"گفتم " جانم مامان " از جوابم چشماش برق زد و ادامه داد " من اژیت نکدم " گفتم " نه خوشگلم " خندید و دست به صورتم کشید و گفت " ماماااان ... شما خودت مهلبونی " وای که چقدر حظ کردم.تا حالا شده از بچه تون درس بگیرین؟ پبل با اون کارش بهم درس قدردانی و محبت داد.
پبل استعداد موسیقی و حافظه اش عالیه.هر آهنگی می ذاریم میدونه کدوم آهنکه و میگه " اااا... آهنگ ای عاشقان!!! و اون که تموم میشه و منتظر آهنگ بعدی هستیم میگه " مامان الان آهنگ ... میاد" بعدشم یکیش رو انتخاب میکنه و میگه "می خوام باهاش بلقشم " پیست رقص هم حتما حتما وسط گل قالی هستش.میره اون وسط وای میسته و تا آهنگ شروع میشه قر می ریزه : )
به نظر شما جالب نیست که یه بچه تقریبا دو ساله که بی سواده تا آرم زمزم رو می بینه بگه " ااا مامان ژمژمه ها !!!" ؟