تبليغاتX
شبشیدها - خاطره دور
خاطره و روزنوشت
اون موقعهایی که ویدئوها بتاماکس بودن و فیلماشون از این وی-اچ-اس ها کوچکتر اما خودشون یه ۶۰ کیلویی وزنشون بود، پیدا کردن فیلماشم کار حضرت فیل بود ... ما (من و برادرم) دو تا فیلم داشتیم که کم کم و به مرور زمان بیشتر شدن اما توی اون مدت، همون دو تا فیلم هم خیلی خیلی برامون غنیمت بود ... یکیش کارتونهای شخصیتهای والت دیزنی بود ( دانلد داک و گوفی و میکی ماوس و پلوتو و ...) و اون یکی تام و جری ... یعنی با اون دو تا فیلم خدایی میکردیم و حظی میبردیم وصف نشدنی ... یکی از دوستای مامانم یه پسر داشت همسن و سال ما ( بین من و برادرم) و اون هم یه فیلم داشت که هر وقت ما میرفتیم اون رو میذاشت و میدیدیم ... اون کارتون رو خیلی دوست داشتم ... نمیدونم چون نداشتمش یا چون خاطره های خوبی از اون روزا دارم یا اینکه واقعن کارتون قشنگیه و شایدم هر سه ... بعدها که فیلمها فراوون تر و دسترسی بهشونم آسونتر شد بازم هیچوقت نخریدمش... شاید چون هیچوقت چیزی رو خودم نخواستم ... همه اون چیزایی رو که دوست داشتم رو با توجه به شناخت مامان و بابا ازم، برام میخریدنش یا اینکه پشت ویترین مغازه به تماشا که می ایستادم از نگاهم میخوندن که دوستش دارم ... خلاصه که کارتون " شمشیر در سنگ " هیچوقت توی قفسه فیلمهامون ننشست، هیچوقت روش اسم شبنم نوشته نشد، هیچوقت توی ویدئوی خونه مامان اینا نرفت و نمایش داده نشد، اما همیشه توی خاطره های دورم خیلی لذت بخشه دیدنش ... حالا باید بگردم ببینم جایی میشه پیداش کرد که بخرمش یا نه ... چی شد که یاد اون کارتون افتادم هم خودم نمیدونم اما جرقه اش از یادآوری اینکه هنوز اون ویدئوی گنده که البته یکبار ارتقا پیدا کرده و کوچولوتر از اولیه اس، بالای کمد اتاق مامان اینا آروم و صبور نشسته و اون فیلمای کذایی هم توی یک ساک کنارش جا خشک کردن، زده شد ...

مرسی دوستای خوبم ... مرسی از همه همه تون و تبریکای قشنگتون ... مرسی از تلفنای و پیغامهای اورکاتی و کامنتا و ای-کارتهای زیبا و اس- ام - اس های عالی و ایمیلای پر محبتتون ... تولدی فراموش نشدنی با همه محبتهای شما و دوستای خوبی که اومدن و عزیزای راه دوری که عشق روونه کردن، برای هانا شد ...هوا حسابی یاری کرد و آفتاب به پهنای آسمون با نسیم خیلی لطیف مهمون حیاط خونه مون شد ... هانا با دوستاش خیلی خوش گذروند و تکمیل کننده شادیشونم اون " پینیاتا" به شکل تاج با عکس پرنسسهای محبوبش بود ( پینیاتا یه چیز جعبه مانند هست که میتونه به شکلای مختلف و مخصوصن شخصیتهای کارتونی باشه و داخلش رو پر از شکلات و آبنبات و خرده ریزای رنگ و وارنگ مثل کاغذ رنگی و فومهای ریز رنگی میکنن و بچه ها به نوبت با یک چوب میزنن بهش تا بالاخره پاره بشه و محتویاتش بریزه روی زمین و بپرن دورش و هر کی هر چه بیشتر برای خودش جمع کنه) ... کادوی عالی عموجان و همسر گلش و مامانا و بابایی هم دلچسب بود ...

دیروز یه مطلبی توی اخبار میخوندم که طبق تحقیقات به عمل آمده و آمار، به این نتیجه رسیدن که بزرگترین لطفی که پدر و مادرا میتونن در حق بچه هاشون (مخصوصن زیر ۳ سالگی) بکنن اینه که باهاشون حرف بزنن ... بچه ها باید ۱۷۰۰۰ تا ۲۰۰۰۰ لغت در روز به گوششون بخوره و این شامل تلویزیون نمیشه (یعنی لغتهایی که از طریق تلویزیون دریافت میکنن اصلن توی این مقوله نمیکنجن) ... بچه هایی که دامنه  لغاتشون وسیعتره، دارای IQ بالاتری هستن و در سالهای تحصیل هم خیلی موفق ترن ...اینم لینک ویدئوییش ... خلاصه که برای بچه هاتون وقت بذارین و باهاشون بازی کنین و حسابی حرف بزنین ... 

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com