تبليغاتX
شبشیدها - شیربها
خاطره و روزنوشت
من از وقتی پبل به دنیا اومده و مرخصی زایمانم تموم شده ٬ هر روز ظهر ساعت ناهار و شیر رو میرم خونه و دوباره برمیگردم شرکت.تو این مدت خیلیا تحسینم کردن ٬ تکذیبم کردم ٬ تشویقم کردن ٬ خواستن رایم رو بزنن و .... اما من خستگی و زحمتش رو به جون میخرم و با شنیدن صدای پاش که گروپ و گروپ میدوه تا به در برسه و بپره تو بغلم و بوسم کنه و دیدن چشمای خندون و راضی دخترم ٬ هر روز از روز قبل خوشحال تر میشم که این کار رو ادامه دادم.همش دو  سه ماه دیگه بیشتر نمونده که دو سالش بشه و دیگه نیازی به این رفت و آمد نباشه.من می خوام از لحظه لحظه هام استفاده کنم و برای خودم و اون و خونوادم ثبتش کنم و سیر بزرگ شدن عزیز دلم رو ببینم و خوش باشم. همیشه اگر به وجه خوب قضیه فکر کنیم تحمل سختیاشم آسون میشه.یکی از دوستام میگه  " اگر من به جای تو بودم دیگه نمی تونستم برگردم سر کار ٬ مخصوصا که تو پبل رو می خوابونی و از کنار اون بلند میشی و میایی . به خدا خیلی همت داری !!! " منم همیشه فکر میکنم که حقیقتا همته؟! نه عشقه : )  راننده تاکسی ای که هر روز من رو دربست میبره خونه و میدونه که علت رفت و آمد من چیه میگه " باید از داماد خیلی شیربها بگیری ها !!! " منم دایم به این فکرم که مگه این همه عشق و محبت رو میشه روش نرخ گذاشت؟!!! راستی واقعا شیربها یعنی چی؟!؟! پبل مامان دارم میام : )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1383ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com