- دیروز خاله ام اومده بود خونمون و داشتیم صحبت میکردیم که هی پبل گفت " بدیلی ( بدری) بیا با من باژی کن " و اونم که عاشق پبل میگفت چشم عزیز دلم و منتظر بود که حرفمون تموم بشه تا بره و با دخملی بازی کنه. پبل که حوصله اش سر رفته بود دست خاله ام رو کشید و گفت " جون شما بیا دیگه !!!"
* از جون بقیه مایه میذاره : )
- پبل تازگیا هر چی براش میخریم رو بسته اش رو نگاه میکنه که ببینه از حروف انگلیسی که بلده روش هست یا نه و اگر باشه با لذت و ذوق میگه " مامان ... ببین این P هستش ... وای اینم H هستش " راستی دیروز حروف اسمشم یاد گرفت : )
- پبل بعضی کلیپها و کارتونهای (مخصوصا )موزیکال و آگهی هایی رو میبینه و دوست داره و به بقیه برنامه ها خیلی توجه نداره. از بین اونا مسابقه هم یه دو دقیقه ای نگاه میکنه . یه روز به من گفت " مامان آقای پوینده میگه چیکار میکنی؟ " و من که مونده بودم ما که آقای پوینده دور و برامون نداریم و همینجوری نگاش میکردم یهو دیدم از جاش بلند شد و رفت طرف تلویزیون و زد رو شیشه اش و گفت " مامان اینجا!! تو توژیون میگه . آقای پوینده اینجا بود " و تازه بنده یافتم که پوینده همون گوینده است!!!
+
نوشته شده در سه شنبه 27 بهمن1383ساعت توسط شبنم
|