تبليغاتX
شبشیدها - اسفند ماه
خاطره و روزنوشت
اسفند ماه که می شه علاوه بر شلوغی و هیاهو و بوی عید و شور و هیجانی که تقریبا همه دارن ٬ یه حس خوب دیگه هم دارم. بوی عروسی میده. بوی آرایشگاه و تافت و لوازم آرایشی که هروقت از در آرایشگاه وارد میشی می خوره بهت رو میده. بوی اتاق پرو که برای آخرین بار میری توش تا لباس  عروسیت رو توش بپوشی و مامانت اشک بریزه که " این همون شبنم کوچولوی منه یعنی ؟ " رو میده. بوی کوچه و پس کوچه هایی رو که برای دیدن و انتخاب سفره عقد با وسواس و دست در دست میرین رو میده. بوی دلواپسی شیرین ٬ بوی گل و ساتن نم دار پیچیده شده به دورش ٬ بوی عطر و ادوکلنی که با هم برای اون شب انتخابش کردین ٬ بوی نفسهاش که از پشت در منتظره تا تور روی صورتت رو کنار بزنه و بگه " وای خدا چقدر قشنگتر شدی" ٬ بوی باغ بارون خورده و خیس رو که توش تیک تیک بلرزی و بخندی و به فیلمبرداره بگی " بابا جان قندیل بستم که " ٬ بوی اسپند و شمع و  نون و پنیر و سبزی سفره عقد ٬ بوی خوش مامان و باباهامون که با حلقه های اشک شادیمون رو چند برابر میکنن ٬ بوی شام و ژله و مخلفات دیگه که اصلا ازشون بیشتر از یکی دو لقمه نخوردی ٬ بوی اسپند دوباره و گلی که زیر پات چیدن تا از در ماشین تا محل پایکوبی روشون قدم برداری ٬ بوی شور و هیجان و بالاخره بوی عشق میده. پنج سال پیش ٬ دهمین روز اسفند ٬ روز پیوند ما بود. عزیز دلم ٬ همسر خوبم به هم رسیدنمون مبارک.

از نهال گلم که اولین نفریه که این روز رو بهم تبریک گفت و من رو مثل همیشه لبریز از شادی کرد ممنونم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اسفند1383ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com