من یه دستبند از مامانم و یه عطر محشر از همسرجان کادو گرفتم : ) البته کادو هم دادما ولی مامانم بهم میگه "تو سر این همسر جان طفلی رو کلاه میذاری."میگم :"آخه چرا؟ "میگه: " چون اونی که باید بره و بخره رو به عنوان کادو بهش میدی.اون رو که در هر صورت میخرید !!!" منم میگم " این مهمه که هر چی لازم داره و میدونم دوست داره رو براش گرفتم " اما از اون موقع دچار عذاب وجدان شدم که نکنه واقعا اینجوریه!!! پبل هم که وسط این هیر و ویری هی در مورد کادوها نظر میده . هر کی بهمون زنگ میزد و تبریک میگفت پبل با هیجان و تعجب می گفت " مامان شما عروشی ؟ " بعد میدوید تو اتاق و با شادی میگفت " مامانم عروشه ..........." آخه پبل عاشق عروس بودنه و روزی نیست که نخواد عروس خطابش کنیم. مثلا هر وقت دور خودش شروع میکنه به چرخیدن و بهش میگیم پبل جان نکن میوفتیا ! میگه " به من بگو عروش میوفتیا : ) " امیدوارم عروس خوشبختی بشه ... آمین
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 اسفند1383ساعت توسط شبنم
|