دیروز تو کامنت دونی یه دوست گل برام نوشته بود که نوشته اش خیلی به دلم نشست و شادم کرد. اول از بهبود مامان خوبش دوم از اظهار لطفش . حالا عین جملاتش رو با اجازه اش اینجا میذارم .
گندم خانم ممنونم : )
| سلام. یه شب که خیلی دلتنگ بودم از طریق وبلاگ مرمر با وبلاگت آشنا شدم. مامانم سی سی یو بود کاری هم از دستم برنمی اومد. از عشقت به دختر کوچولوت نوشته بودی و از نگاههای اون به خودت. بغضم ترکید ولی نشستم همه آرشیوت رو خوندم. حس مادری بهترین حسه. حالا که مامانم خوب شده اومدم ازت تشکر کنم. |
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 اردیبهشت1384ساعت توسط شبنم
|