تبليغاتX
شبشیدها - پبل و آقای همسایه
خاطره و روزنوشت
دوباره آقای همسایه محترم رو تو راه پله دیدیم و از اون روز هر وقت ایشون رو میبینیم یه کاری میکنیم یا پبل توجهش جلب نشه یا زودی تا چیزی نگفته درریم که دوباره ناراحت نشه . اما مگه میشه؟ پبل خانم در نهایت خونسردی فرمودن " مامان ! آقای ... کچله " که اینبار ایشون به روی خودشون نیاوردن و به راهشون ادامه دادن. منم کمی جدی گفتم که " دخترم زشته . چون مو نداره ناراحت میشه بهش اینجوری میگی. نباید بگی کچله ٬ باید بگی مو نداره " و همه اینها رو با صدای آهسته میگفتم که آقای همسایه که هنوز در حال پیمودن پله ها بود نشنوه . پبل برگشت با صدای مخصوص بچه ها که اصولا چیزی رو آروم نمیگن به من گفت " مامان ! نگم کچله؟ بگم مو نداره؟!!!" منم که چشمام از حدقه بیرون زده بود گفتم " هیس... یواش مادر جون اینا رو دم گوشم بگو . خب؟ " و ایشون با صدای بلند گفت " بلند نگم که کچله؟ بگم مو نداره؟ دم گوشت بگم ؟ بیا مامان بیا دم گوشت یه چیزی بگم " و آهسته گفت " آقای ... مو نداره!!!" و همه اینها در حالی اتفاق افتاد که ما عجله داشتیم بریم جایی  و پبل اصرار داشت که خودش از پله ها بیاد پایین و روی هر پله هم یه ماجرایی پیش میامد و پیمودن فاصله طبقه چهارم تا حیاط یک ربعی به طول انجامید : )  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com