تبليغاتX
شبشیدها - سریال
خاطره و روزنوشت
مامانم از مسافرت اومد و کلی سوغاتیای خوشگل و رنگ و وارنگ برای پبل و ما آورد. پبل خانم تا چندین ماه احتیاجی به خریداری البسه و کیف و کفش و صندل و گل سر و کلاه و ... نداره : ) مامان و بابای پبل هم نو نوار شدن . مامانی طفلک بدجوری سرما خورده و صداش از یک میلیمتری هم به زور شنیده میشه . هروقت زنگ میزنم خونه و گوشی رو برمیداره میگم مامان آدم یاد فیلمای جنایی میوفته با این صدای شما .

این هفته سریال مسجد داشتیم ! ۳ نفر از اقوام به فاصله سه روز پشت هم فوت کردن و یکی پس از دیگری مراسم ختم و سوم و اینا. خدا رحمتشون کنه ٬ اما خودمونیم ما با این مراسممون خیلی مردم رو به زحمت میندازیما. اول اینکه خونواده ای که عزیزش رو از دست داده غصه و دلتنگی و ماتی و مبهوتیش یه طرف ٬ فکر و خیال و دنگ و فنگ مراسم هم از طرف دیگه لهش میکنه. کجا بگیرن ٬ چه ساعتی باشه ٬ اسم کیا رو تو اعلامیه بنویسن ٬ ناهار یا شام چی بدن ٬ مراسم خاکسپاری هم که از جنگ هفتاد و دو ملت جانفرسا تره (به به اصطلاح رو کیف کنین ) . من واقعا نمیدونم کسی که از دنیا رفته واقعا براش این چیزا مهمه؟ یا مردم یاد گرفتن ( یاد گرفتیم ) فقط نمایش اجرا کنیم اونم طبق یه نمایشنامه قدیمی که هنرپیشه هاش عوض میشن. من فکر کنم اگر این همه هزینه و دنگ و فنگ خرج یه ماه یه خونواده بشه٬ هزینه عمل یا حتی قسمتی از هزینه عمل بیماری بشه ٬ قسمتی از جهاز یه عروس ٬ کمک به خونه دار شدن کسی و ... بشه چه ایرادی داره؟ ایرادش اینه که ۱۰۰ نفر الکی میگن که دیدی برای عزیزشون یه مراسم کوفتی هم نگرفتن؟! خوب بگن... نمیدونم .شاید من اشتباه میکنم. اما من میخوام به همسرجان بگم که برای من این کار رو بکنه ( البته بعد از ۷۰ و اندی سال انشالله : ) .

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اردیبهشت1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com