تبليغاتX
شبشیدها - لاک
خاطره و روزنوشت
دیروز داییم اینا خونمون بودن . یه پسر کوچولو دارن که یک سال از پبل بزرگتره و دچار خودشیفتگی حاده : ) بهش میگیم اسمت چیه ؟ میگه " امیر خان !!!" پبل هم از حالا بلده چه جوری به این امیرخان بگه که بله ... دستشو برده جلوی داییم و میگه" دایی نگاه کن لاک ژدم " و دایی میگه وای خدا چقدر قشنگه . امیر لاک نزده ولی ... همین که این حرف از دهنش در اومد پبل خانم فوری رو به داییم کرد و با نیم نگاهی به امیر خان گفت " بله لاک دارم . خوب خانمم دیگه "
+ نوشته شده در  شنبه 24 اردیبهشت1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com