دیروز پبل رو بردیم پیش آقای دکتر مومن زاده ( از نوزادی دکتر پبل بوده ) و گفت که یه سرما خوردگی معمولیه و شربت استامینوفن و دیفن هیدرامین داد و قد و وزن و دور سرش رو گرفتن و گفت که خدا رو شکر رشدش خوبه . پبل خانم هم مابین توضیحات آقای دکتر شروع کرد به سخنرانی " آقای مومن ژاده ... ببین موهای من منگولیه ... من مهد کودک میرم " که آقای دکتر گفتن که نباید تا ۳ روز مهد بره که خود ما هم البته نمیبردیمش تا خوب نشه که هم خودش اذیت نشه و هم بقیه بچه ها نگیرن .پیش خودم گفتم یه دکتر فوق تخصص اطفاله این آقا و پبل خانم انگار با پسر خالش داره حرف میزنه : ) خلاصه شب با اون صدای گرفته و فین فین دماغش برای بابام تعریف میکرد " آقای مومن ژاده گفته نرو مهد کودک و شربت داده و ... " بعد از شام هم رفته لگو هاش رو آورده و یکی دوتا به هر کدوممون داده و با صدای بلند میگه " همگی دارین؟ " ما هم همگی جواب دادیم " بببلللللللللله " که مثل مربیا و با ژست اونا گفت " خوب حالا بازی کنین٬ هر کی لگوی خودش بسشه"
+
نوشته شده در سه شنبه 27 اردیبهشت1384ساعت توسط شبنم
|