تا ابد
از کجا شروع کنم؟ از دله که تند و تند میزد و تنم که گر میگرفت؟ یا از گرمی حرفات که همون یکی دو بار اول که همکلام شدیم، هوش و حواس برام نذاشت؟ از شبنم بگم که عاشق ترین دختر دنیا شد یا از فرشید که اون دختر قد بلند و باریک اندام رو می پرستید؟ از اولین لمس دستات بگم که تا مدتها جای انگشتات رو بو میکشیدم و هزار بار میبوسیدمشون یا اولین نوازش عاشقانه ات روی موهای نرم و بلندم؟ بذار از چشمای براق و مژه های تابدارت بگم که هر وقت باهاشون توی چشمام نگاه میکردی خون توی گونه هام میدوید و نفسهام تند تر میشد . چونه ام رو میگرفتی و سرم رو بالا میآوردی و میگفتی این چشمای تیله ای رنگت رو ازم دریغ نکن ... بذار فکر کنم ... بذار فکر کنم تا پیدا بشه از کی دیگه نتونستم بدون تو زندگی کنم... بذار یادم بیاد چی شد که اگر تو نبودی هوا نداشتم برای پر و خالی شدن ریه هام ... یکی از همون روزا بود که یه خرده دیرتر تلفن کردی... اینقدر رفتم و گوشی رو چک کردم که درست سر جاشه یانه، بوق میزنه یا نه، توی پریزه یا نه که کلافه شدم ... همون روز بود که فهمیدم بی تو نمیتونم ... بی تو بال بال میزنم ... بی تو شبنم نیستم ... عزیزکم ... همیشه برام عزیزترینی ... با هم خیلی چیزا دیدیم، خیلی جاها رفتیم، خیلی پستی بلندیا رو گذروندیم... توی همه اش پشت هم بودیم و من هیچوقت فکر نکردم که میتونستم تکیه گاهی از این قوی تر داشته باشم ... بوی خونه نو مون که همه وسایل نو رو توش چیده بودیم الان توی مشامم چرخ میزنه ... دستای گرم و نگاه مست و صدای عاشق...اونجا روی مبلها رو به روی هم نشستیم ... دستامون رو در هم گره کردیم ... توی چشمای هم نگاه کردیم ... یکصدا قول دادیم ... قولهایی که تا حالا من رو خانم کوچولو و عروس ۲۳ ساله تو نگه داشت و هر وقت اونجوری قربون صدقه ام میری قند توی دلم آب میکنه و تو رو مرد زندگی و یکی یه دونه من کرد...۸ سالگی همخونه شدنمون مبارک ... می خواستم آهنگ ابی رو برات بذارم که بگه " با شب من فقط تویی ستاره دنباله دار ... با شب من فقط تویی" اما چون نزدیک عیده و تو هم عاشق اون آهنگ "فرهاد" هستی تا آخر عید اون رو میذارم روی وبلاگم ... تا ابد دوستت دارم ...
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ ساعت توسط شبنم
|
شبنم