دوشنبه و سه شنبه به دعوت دوست خوبمون رفته بودیم یه شهر دیگه. دوشنبه شب به مناسبت اول جولای ( Canada Day) و چهارم جولای، در شهری مرزی به اسم وینزور (Windsor) در کانادا و دیترویت (Detroit) در امریکا، آتش بازی بسیار زیبا و هیجان انگیزی به پا بود. تا اونجایی که دوست خوبمون اطلاعات داد بهمون، از قرار معلوم بودجه ای معادل یک میلیون دلار برای این مراسم اختصاص داده شده که با آتش بازی بزرگ و قشنگی هر سال هزینه اش میکنن. این مرز یه رودخونه بود که منظره شبش رو که ما دیدیم، بسیار رویایی و پر نور با ساختمونای عظیم مخصوصن در مرز امریکا بود. فرداش هم رفتیم به دیدار "کلبه عمو توم" ( Uncle Tom's Cabin) که احتمالن کتابش رو خوندین. به قدری مناظر قشنگی داشت که چشم از دیدنش سیر نمیشد. علاوه بر خود خونه و وسایل داخلش و کلیسا و قبرستونش که دیدنی بودن، یه مزرعه بسیار بزرگ ذرت هم بود سر سبز و یکدست که روح رو نوازش میکرد... بسیار سفر خوب و خاطره سازی بود و به همه مون خیلی خوش گذشت. ممنون مهمون دارای مهربون و مهمون نواز که هیچ چیز برامون کم نگذاشتین ...

توی این دو سه هفته، دو تا بسته پستی و یک خبر خوب حسابی زنگ تفریحی بوده برامون... اولین بسته که دوست خوبم برای خود خودم فرستاده بود و اینقدر کادوهاش بهم مزه داد که همون لحظه بهش تلفن کردم و بابت دونه دونه شون تشکر کردم... دومیش هم برای هانا خانم و حتی به اسم خودشون از طرف عمه جونم رسید که یه عالمه خوشحالش کرد... سومیش هم یه تلفن خوب که پدر همسر جان زدن و یه بار بزرگ از روی دوشمون برداشته شد...

هفته پیش هانا رو بردم یه پارک آبی که نزدیک خونه مونه. منظورم اون پارکاییه که توش چند تا وسیله آب افشان هم هست که بچه ها در عین حال که از وسایل دیگه مثل تاب و سرسره و غیره استفاده میکنن، میتونن مایو به تن با این آبهای فواره ای و آبشاری و افشان هم بازی کنن. پارک تازه بازسازی شده و همه چیزش نو هستش. آفتابی بود به پهنای آسمون و تیز. یه یکساعتی که بازی کرد دیدم صدای رعد و برق میاد و این درحالی بود که همچنان آفتابی بود. نگاهم افتاد به به گوشه از آسمون که ابرای خاکستری داشت و دقت کردم دیدم بله صدا از خود اونجاس. رفتم به هانا میگم بدو تا بارون نگرفته بریم تو ماشین. تا وسایل رو برم بردارم و اوشون هم دور آخر بازیش رو انجام بده، جناب ابر نزدیک شده و باد وزیدن گرفت. دیگه زودی حوله اش رو تنش کردم و دویدیم توی ماشین. همچین که در رو بستم و استارت زدم که بریم یک بارونی گرفت که انگار نه انگار تا یک دقیقه پیش آفتاب بوده ... به فاصله یک ربع هم دوباره هوا خوب شد. خلاصه که آسمون شوخیش گرفته : )